تبليغاتX
هیئت عاشقان ولایت

 

دل نوشته های هیئتی ها

 
  ولایت عشق

 خداوندا! اگر بناست آن محبوب روحانی را فقط دیده های پاک ببینند پس آلودگان و تیره دامنان سر بر شانه که بگذارند؟

مهدیا! تو را ندیدن سخت است و از آن سخت تر، تو را فراموش کردن! ای محبوب آسمانی از همان وقتی که تو پنهان شدی انتظار هم به سراغ ما آمد. تمام لحظه های ما پر از گل نرگس شد. ما که یک دل بیشتر نداریم آن هم مال تو هر کارش می خواهی بکن.

یا صاحب الزمان! می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست! ای عزیز مصر وجود! سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است، نیازمندیم و در عین حال گناهکار. از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبتت لبریز کن.

افسوس که روزها بگذشت و مه فراموشی، نگاهمان را تار کرد.

 سالها گذشت و غبار غفلت آئینه دل ما را به تاریکی نشاند.

بی هوا، هول بزرگی، اختیار انتظار را از کفمان ربود.

هوس قد کشیدن، شور دلمان را گرفت؛ قدم بر نداشته گمان بردیم دویدن آموخته ایم.

نگاهمان برای همه منتظر ماند جز مقصد شعور.

اما می دانم که ترنم حضور تو شوق انتظار را دوباره در رگهای دلمان جاری می کند. می دانم که نیم نگاه تو به واماندگی ها و خستگی هایمان پایان می دهد.

کاش به دلمان سری میزدی.

کاش پای یاس وجودمان جرعه آبی می ریختی.

کاش با نسیم حضورت ما را مست وجودت می نمودی.

کاش دلمان را لایق انتظارت می کردی.

مولای خوبم از تو گفتن بهانه نمي خواهد..........اینکه دلم با توست بزرگترين بهانه ي دنياست............اينكه بند بند وجودم گره خورده با اسمت..........همين بزرگترين بهانه ي دنياست............از تو چه مي دانم؟ از تو چه مي دانم غير اينكه هيچ دلي از درگاهت نااميد برنمي گردد، پس دل من چه كند كه راه به سوي خانه ات      نمي يابد؟ با او چه مي كني؟

اي تك سوار جاده عشق، اي سبز ترين موعود راهي نمانده تا سرودن آخرين ترانه ي انتظار. فاصله اي نيست از كلبه سرد انتظار تا قصر زیبا ی وصال. نماز نيمه شب هايمان را به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم و هر صبح كتاب خواب را به عشق روي تو مي بنديم و پنجره چشمانمان را رو به باغ ياد تو مي گشاييم.

فصل روز رمان زندگي را با «اللهم ارني الطلعة الرشيدة» آغاز مي كنيم و به شوق رويشي دوباره زير لواي سبز تو بذر اميد بر زمین زندگیمان مي افشانيم چرا كه آمدنت را باور داريم و به تقدس همين باور است كه هر جمعه دروازه هاي نگاه هامان را به چراغ هاي انتظار آذين مي كنيم و گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم.

از فضاي نمناك چشم ها پلي مي زنيم تا سايه بان مژه ها و بر قلب كتاب دعا شبنم اشك مي كاريم به يمن رسيدن سبز ترين جمعه ي تاريخ كه تو از راه مي رسي و به تاسي از فتح مكه ، در فتح الفتوحي ديگر دروازه هاي عشق را فتح مي كني.

نهم ربیع الاول امسال، هزار و صد و شصت و ششمین سال به امامت رسیدن مولای خوبمان حضرت اباصالح المهدی را جشن می گیریم.بیش از هزار سال از این غیبت سخت و طاقت فرسا گذشت. بیش از هزار بهار آمد، ولی دریغ از آمدن یگ گل. بیش از هزار سال است که حیران و سرگردان یک مسافر هستیم.بیش از هزار سال است که بغضی گلویمان را سخت می فشارد. بیش از هزار سال است که رنگی از خوبی ندیده ایم. بیش از .....

آقای من! کم کَمک بی حضور تو  رنگ عشق از ذهنمان ربوده میشود، سایه تیره دنیا بر دلهایمان سیطره می افکند، کم کمک ما هم....

آقای من! دلهایمان بهانه ات را کرده اند. کی میرسی از این سفر...کی...

افسوس...افسوس... که بیش از هزار سال از رفتنت می گذرد و ما هنوز برای آمدنت مهیا نشده ایم...گفته بودی 313 مرد می خواهم، 313 امیر...313 عباس.....

313 مردی که بر خود امیر باشند و  همچنان عباس، حرمت عشق را پاسداری کنند.

بیش از هزار سال گذشت و هنوز............

وقت آن شده که بر خود نهیبی زنیم. مگر صدای فاطمه را پشت آن در نمی شنویم؟ مگر دستان بسته علی و نگاه های مظلومانه اش را از یاد برده ایم؟ مگر گریه های زینب را فراموش کرده ایم؟...او می آید تا مرهم زخمهای پهلوی شکسته شده زهرا باشد. او می آید تا دستان بسته شده علی را باز کند. او می آید تا انتقام خون حسین را بگیرد. او می آید تا زمین را از ظلم و جور ریشه کن کند.

او می آید...

او می آید........

 


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1384***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  حور در آتش

محرم و صفر هم تمام شد. دو ماه بر اضطرار مولای مان حسین گریه و عزاداری کردیم. بر اضطراب و مظلومیت عمه جان امام زمان، زینب کبری ناله کردیم و برای پاهای زخمی و خون آلود کودکان ابی عبدالله ضجه زدیم. قصه یأس و شرم عباس از خود بی خودمان کرد. وقتی ناله "غریب مادر حسین" را شنیدیم، سوختیم و آتش گرفتیم. دو ماه همراه امام زمان مان هر صبح و شام ناله غربت سر دادیم و بالا خره این دو ماه هم با همه خاطراتش ، با همه غصه هایش و البته با همه زیبائی هایش تمام شد.

و ربیع فرا رسید. تازه از یک عزای بزرگ فارغ شده بودیم. تازه داشتیم لباس های مشکی مان را در می آوردیم. تازه داشتیم اشک هامان را پاک می کردیم. اما وقتی به ربیع نگاه کردیم کوهی از غم به دلمان نشست. تازه فهمیدیم "غم" معنی بزرگتری هم دارد. فکر می کردیم با آمدن ربیع غصه های امام زمان تمام می شود. ولی نه انگار آمدن ربیع یادآور مصیبت بزرگتری است.

سوم ربیع الا ول یادآور حادثه جانسوز هجوم خلیفه اول و دوم به همراه چندین تن از نا مردان مدینه به خانه خانوم حضرت زهرا (سلام الله علیها) و به آتش کشیدن درب آن خانه و مجروح کردن حضرت زهرا می باشد. سوم ربیع الا ول بود که کینه هائی که آن دو نامرد از علی در دل داشتند سر باز کرد و روح شیطانی آن دو کافر نمایان شد. آن دو، درب خانه ای را آتش زدند که جبرائیل امین بدون اجازه به آن وارد نمی شد. آن دو ، درب خانه ای را آتش زدند که نبی اکرم (ص) بارها و بارها کنار آن در توقف می کرد و با صدای بلند می فرمود:"السلام علیکم یا اهل بیت النبوه". درب خانه می سوخت و آتش زبانه می کشید و زهرای اطهر هم پشت آن در بود. او آمده بود تا از امامش دفاع کند. او آمده بود چون عاشق ولایت بود. زهرای اطهر پشت در بود و در همچنان می سوخت که ناگهان لگدی از سوی پست ترین آدمها به درب خورد و میخ گداخته شده آن در، پهلوی فاطمه را شکافت. پهلوئی که محسن شش ماهه در آن جای داشت. آن جا بود که ناله جانسوز "یا فضّه خذینی" فاطمه به گوش فرشتگان عرش رسید. محسن فاطمه سقط شده بود. این تازه پایان کار نبود ، تازیانه هاشان بالا رفت، غلاف شمشیرهایشان بالا رفت و به پهلو و بازوی فاطمه فرود آمد. باز هم حیا نکردند و این بار دستان نحس آن دومی ملعون بالا رفت و صورت مظلوم فاطمه را کبود کرد.

و همه اینها را مردم مدینه دیدند و لب از لب باز نکردند. هیچ کس چیزی نمیگفت و همه تماشا می کردند. همه می دیدند که هر کس با هر وسیله ای که در دست دارد به فاطمه جسارت می کند، یکی با تازیانه ، یکی با غلاف شمشیر و یکی هم سیلی می زند. ولی همه دیدند و فقط سکوت کردند.

تعجبم از مدینه است. یعنی دیوارهای  مدینه همه اینها را دیدند و باز هم بر سر ساکنان مدینه خراب نشدند؟! یعنی زمین مدینه این همه جنایت را روی خود تحمل کرد و باز هم مدینه ایان را نبلعید؟!  یعنی آسمان مدینه شکسته شدن استخوانهای پهلو و بازوی فاطمه را شنید و باز هم طغیان نکرد؟! یعنی.....

هنوز آب غسل پیامبر (ص) خشک نشده بود که سقیفه چیان این گونه به خانه فاطمه هجوم بردند و علی (ع) را با دستانی بسته برای بیعت به مسجد بردند.

و اکنون بیش از هزار سال از آن حادثه می گذرد. هنوز هم امام زمان مان  بر این حادثه خون می گرید. اگر شیعیان و محبان فاطمه همه عمرشان را گریه کنند و دق کنند، حق دارند. چون فکر پهلوی شکسته فاطمه آزار شان می دهد. چون شنیدن صدای نواخته شدن سیلی به صورت فاطمه با احساسشان بازی میکند. چون وقتی روی کبود فاطمه و قد خمیده اش را متصور می شوند غیرتشان به جوش می آید و.... ما منتظریم تا روزی صاحب و مولایمان حضرت مهدی موعود ظهور کند و انتقام مادرش، زهرا را از آن نامردان بگیرد.

آری ما تا آن روز پیشانی بند یا زهرا می بندیم و منتظر می مانیم... مادرجان انتقامت را خواهیم گرفت.... ما آن سیلی ها را بدون پاسخ نخواهیم گذاشت....ما آن تازیانه ها را بدون پاسخ نخواهیم گذاشت...و ما کشتن محسن کوچکت را بدون پاسخ نخواهیم گذاشت....

 


سوم ربیع الاول، سالروز شهادت حضرت محسن را به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج) و به شما محبان آن حضرت تسلیت عرض می نمائیم.


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  اللهم لک الحمد

  

ميخواهیم از حسين بگويیم ، ميخواهیم از حسين بمويیم ، ندبه كنیم و نوحه سر دهیم .عشق  در منتهي اليه خويش به حسين ميرسد.  و محبت  پلي است كه ياد حسين را به تمام ذرّات عالم ، پيوند ميزند.  حسين خودِ پيامبر است آنجا كه ميفرمايد: (حسينٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْ حُسين ( ؛ نه اينكه حسين از من است و من از حسينم!  بلكه  حسين ، من است و من حسينم! حسين ،  علي هم هست . آنجا كه هم او و هم پدرش علي ،  خون خدا  هستند( ثارُ اللهِ وَ بْنَ ثارِه)  و انتقام خونشان را خود خدا ميگيرد . شايد عصر عاشورا ، شما هم از در و ديوار ، ناله  غريب مادر حسين  را شنيده باشيد. و...  حسين  ، حسن است ، چرا كه جز اين دو برادر ، احدي سيد و سرور جوانان اهل بهشت نيست : )) سيّدَيْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّه)) . و يادمان باشد كه همه بهشتيان ، جوان هستند و كسي در بهشت پير نيست و اين  يعني : حسين يكي از دو سرور تمام بهشتيان است.

مَثَل اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله ( مانند كشتي نوح است كه سوار شدگان بر آن ، نجات يافته و جاماندگان از آن غرق شدهاند ؛ امّا در اين ميان:اِنَّ الْحُسينَ مِصْباحُ الهُدي و سَفينَةُ النَّجاة ؛ حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است.  غرق شدگان در اقيانوس گمراهي ، تا حسين هست ، نااميد نيستند.

حسين  پير ميفروش ميخانه عشق ، مراد باده نوشان خاكستر نشين گوشه ايثار ، خضر و دستگير واماندگان وادي ظلماني ضلالت ، سليمان مسلّم مرحله تسليم ، همو كه خاتم با اوست! و سرسلسله پاكبازان و رندان جهان است .

حسين  مشعل دار آزادي و آزادگي براي تمامي آزادگان در تمام دوره هاي تاريخ است. با وجود حسن تمام توجيهها و بهانهها براي نشستن و قيام نكردن بي اساس مي‏شوند. او به ارزشها ، ارزش داد. او به شمشير ها لبخند زدن آموخت! به شمعها ياد داد چگونه بدون منت نهادن بر پروانهها بسوزند ، و بهار را از بطن ابرهاي عقيم به تفتيدهترين صحراها هديه داد. هرچند  آب شرمنده ايثار علمدار او شد ؛ هرچند خاك  خجالت زده زخمهاي سربازكرده پاهاي كودكانش ماند و هرچند مدتهاست  باد  بي حضور ذوالجناحِ او ، توان تاختن در هيچ پستي و بلندي را ندارد.  فرات  تا به او ميرسد ميپيچد و كج ميشود.  تمام گودالها ، عصر عاشورا كه ميشود ، دم  قُتِلَ الْحسينُ عطشاناً  ميگيرند و پس از او ديگر هيچ تير سهشعبهاي متولد نشده است.  شفق  سرخ ميدمد ؛ چرا كه ته مانده جام عشقي كه حسين از آن نوشيد و نوشاند را براو پاشيد آنگاه كه دستانش از خون كبوتري كوچك لبريز شد.

كوهها به ايستادگي حسين غبطه مي‏خورند و چشمهها تشنه حسينند .و او كه آمدنش را جادههاي انتظار ، بي‏صبرانه آه ميكشند ، هر صبح و شام براي غربت حسين ميگريد .چشمان حسين ميزان فهم حقايق و لبخندش معيار تشخيص حق از باطل است .

راستي اگر حسين نبود شقايقها چه خاكي بر سر ميريختند ؛ سهم آينه ها چه ميشد ؛ و آسمان در لحظههاي بي‏كسي به كه پناه مي‏برد و ....

خدا را شكر كه حسين هست كه خاك در او را سرمه چشم كنيم و... (اللهم لك الحمد ، حمد الشاكرين علي مصابهم ، الحمد لله علي عظيم رضيّتي........)

 


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1384***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  حرف اول ...  
أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً

هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود به همت تعدادی از جوانان خدا جوی بسیجی در راستای تحقق اهداف اسلامی و فرهنگ مهدویت و اشاعه فرهنگ غنی تشیع و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و یادمان شهدا و پیروی از فرامین حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری در تاریخ 27 رجب 1417ه.ق تاسیس و در سطح شهرستان اقدام به فعالیت نمود. از جمله برنامه های قابل ذکر در ادامه روند هیئت می توان مواردی همچون بالا بردن سطح فرهنگی شهرستان از طریق برنامه های فرهنگی، برگزاری جلسات مدح و عزای اهل بیت برگزاری نمایشگاههای مختلف، کمک به غنی سازی اوقات فراغت جوانان، برنامه ریزی اعضاء در جهت تقویت قوای جسمانی و روحانی، همکاری و هماهنگی با نهادهای فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. (لازم به ذکر است که هیئت به مناسبت تمامی اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) اقدام به برگزاری مراسم می نماید.)

     
خانه هيئت
مكاتبه با هيئت
بايگاني وبلاگ

  دل نوشته های پیشین  
مرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
فروردین 1384

  هم مكتبي ها  
برنامه مراسمهای هیئت عاشقان ولایت
هيئت محبان امام حسن مجتبي (زاهدان)
هیئت دانشجوئی لثارات الحسین لاهیجان
گلگشتی در معارف اسلامی
روزگار رهائی
درد دل
قافله نور
هیئت زینبیون زنجان
مکتب المهدی شهرستان میبد
به ياد شهدا
چفیه یعنی عشق
یه منتظر
یوسف گمگشته
شاهنامه عاشورا
سقای معرفت
انصارالشهدا
آخرين منجي
بیمار عشق حسین!
از نسل سرخ لاله ها
هيئت جوانان امام مهدي همدان
مهدي و منتظران
خط شكنان
اشك آسمان (كنيز ابوالفضل)
بیقرار ظهور
یوسف گمگشته(يه بيقرار)
قالبون
هيئت منتظران ظهور لنگرود
هيئت آل ياسين(اسفراين)
غلام قمر
حسین سرود انسانیت
خورشد عدالت - عصر ظهور
رهروان شهدا(عاشق رهبر)
كانون مذهبي فرهنگي شباب الجنه زنجان
هیئت محبان جوادالائمه (ع)
هيئت بين الحرمين سمنان
     

 RSS
هیئت نماد تجمع فکری و عاطفی بر محور شخصیت حسین بن علی است *****‹‹مقام معظم رهبري›› *****


این وبلاگ متعلق به هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود می باشد. ما در این وبلاگ پذیرای همه دوستان هیئتی و منتظران آقایمان حضرت ولی عصر(عج) هستیم. از همه دوستان وبلاگ نويس در زمينه هاي مختلف فرهنگي و مذهبي دعوت به همكاري مي نمائيم.
هر گونه برداشت و نقل قول از مطالب اين وبلاگ با ذكر منبع آزاد مي باشد. ***************************** لينك دادن به ساير وبلاگها به معني تائيد نوشته هايشان نمي باشد.
ذكر روزهاي هفته(هر ذكر صد مرتبه)
شنبه: يا ربَّ العالَمين
يكشنبه: يا ذوالجلال و الاكرام
دو شنبه: يا قاضِيَ الحاجات
سه شنبه: يا ارحمَ الراحمين
چهارشنبه: يا حَيُّ يا قَيُّوم
پنجشنبه: لاالهَ الا الله مَلِكُ الحَقُّ المُبين
جمعه: صلوات(با "وعجِّل فرجَهم")
برای ذخیره شدن وبلاگ در هارد روی دکمه زير کلیک کنید

مدير وبلاگ هيئت عاشقان ولايت

طراح اوليه قالب
دلداده وصل

پايگاه اطلاع رساني موعود