سوم صفر مصادف با ولادت پر خیر و برکت پنجمین امام شیعیان حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) می باشد. ایشان در سال 57 ه.ق در مدینه دیده به جهان گشودند. مدت امامت ایشان 19 سال و مدت عمر شریف ایشان 57 سال می باشد. ضمن عرض تبریک به مناسبت این میلاد مسعود خلاصه ای از زندگی نامه این امام همام را به همدیگر بررسی می کنیم:
نام: محمد**لقب: باقر**نام پدر: امام سجاد(ع)**نام مادر: ام عبدالله
پیشوای پنجم طی مدت امامت خود در یک شرایط بسیار نامساعد به نشر عقاید حقه پرداخت و جنبش عظیمی را راه اندازی کرد که منجر به تاسیس دانشگاه بزرگ اسلامی شد. امام از جهت علم و زهد سرآمد همه بزرگان بنی هاشمی بود.
امام باقر در بیشتر سخنان به آیات قرآن استناد می نمود، و می فرمود هر مطلبی گفتم از من بپرسید که در کجای قرآن است، تا آیه مربوط به آن را بیاورم.
امام در علم سرآمد بود تا آنجا که پیامبر اکرم(ص) در روایتی به جابر عبدالله انصاری فرمود: (بعد از من شخصی از خاندان مرا خواهی دید که اسم او اسم من و شمایل او شمایل من بوده؛ او درهای دانش را بر روی مردم خواهد گشود. پیامبر این مطلب را قبل از تولد امام باقر فرمود. این ماجرا ادامه داشت تا روزی جابر در کوچه های مدینه چشمش به حضرت افتاد(که در آن روز کودک بودند) وقتی دقت کرد نشانه های پیامبر را در او دید. پرسید اسم تو چیست؟ فرمود: باقر(محمد بن علی بن الحسین) جابر پیشانی حضرت را بوسید و گفت جدت به وسیله من به تو سلام رساند. جابر از آن روز به بعد و به پاس احترام پیامبر و امام باقر، روزی دو بار به دیدار امام باقر می رفت.
همه خلفای دوران ائمه خصوصاً امام باقر به ستمگری و ظلم معروف بودند، جز یکی از آنان که عمرو بن عبدالعزیز بود. مهمترین خدماتی که او به اسلام و حتی جهان بشریت انجام داد؛ ممنوع کردن لعن و سبّ امیرالمومنین حضرت علی (ع) بود او با این کار خود یک بدعت 69 ساله را برداشت. اقدام دیگر او برگرداندن فدک به فرزندان حضرت زهرا (س) بود.
در طول زندگی پرفراز و نشیب حضرت، مناظرات ایشان با علمای یهود و... به چشم می خورد که چگونه با آنها بحث می کرد و عقاید آنها را باطل می نمود. سر انجام امام در سال 114 هجری قمری در شهر مدینه به شهادت رسیدند و در قبرستان بقیع مدفون شدند.
امام باقر می فرمایند: راه خودپسندی را با خودشناسی ببندید. (تحف العقول ص285)
هفتمین روز از ماه صفر سالروز ولادت حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) می باشد. مدت زمان امامت ایشان 35 سال و عمر شریف ایشان هم 55 سال می باشد. این روز خجسته را نیز به آقا حضرت بقیه الله الاعظم و به همه شیعیان و دوستداران حضرت تبریک عرض می نمائیم.
خلاصه ای از زندگی حضرت:
نام: موسی**لقب: کاظم**نام پدر: امام صادق** نام مادر: حمیده
امام موسی کاظم در هفتم صفر سال 128ه.ق در ابواء نزدیکی مدینه به دنیا آمدند. امام در زمانی به امامت رسیدند که خلیفه ظالم عباسی منصور دوانیقی در راس حکومت بود. امام صادق در اواخر عمر شریف خود برای اینکه جانشین خود را تعیین نماید دست به اقدام جالبی زد. ایشان پنج نفر را بعنوان وصی انتخاب کردند: 1- خلیفه وقت (منصور دوانیقی) 2- حاکم مدینه 3- عبدالله بن جعفر(برادر امام کاظم) 4- امام کاظم 5- حمیده (همسر امام) با رسیدن وصیت نامه امام صادق به دست منصور، وی بسیار عصبانی شد و گفت: هیچکدام از اینها را دیگر نمی توان کشت. این کار یک حرکت سیاسی و زیرکانه بود تا بتوان جان امام هفتم در امان بماند.
حاکمان در زمان امام هفتم به حدی به لهو و لعب و خوشگذرانی می پرداختند که می گویند خلیفه روزی ابراهیم موصلی از نوازندگان معروف را دعوت کرد و ساعتها در اتاقش به آهنگ او گوش داد و بعد دستور داد مبلغ 150000 دینار را یکجا به او بدهند. ابراهیم بعد از فوت خلیفه می گفت: اگر او هنوز زنده بود ما دیوارهای خانه های ما را از طلا می ساختیم!
امام در چنین روزگاری و تحت ستم چنین حکامی باز هم بیکار ننشستند و با اقدامات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... به ترویج اسلام ناب محمدی پرداختند. از جمله کارهای امام تربیت افراد مومن از قبیل علی ابن یقطین بود که او را به دستگاه خلافت هارون وارد کرد و استفاده های زیادی از این طریق متوجه شیعیان می شد. دستگاه خلافت با محاصره اقتصادی شیعیان می خواست آنها را به زانو درآورد . از جمله کارهای علی ابن یقطین این بود که سالانه بالغ بر 300 نفر از شیعیان را به نیابت از خود به حج می فرستاد و به هر کدام مبالغ زیادی پول می داد تا به بهانه این کار زندگی آنها تامین شود که این مبالغ را نفری 20000 درهم گفته اند.
گرچه هارون به ظاهر حکومت را دردست داشت ولی خلافت اصلی و حکومت بر دلها با امام کاظم(ع) بود و شیعیان و محبین زیادی در اطراف عالم به امام اردات داشتند.
سرانجام ایشان در سال 183 هجری به دست هارون به شهادت رسیدند و در کاظمین مدفون شدند.
امام کاظم می فرمایند: در نهان و خلوت از خدا شرم داشته باشید، همچنان که در آشکارا از مردم شرم دارید. (تحف العقول ص394)