تبليغاتX
هیئت عاشقان ولایت

 

دل نوشته های هیئتی ها

 
  اربعین عاشقی

 

در معارف عرفانی عدد چهل جایگاه خاصی دارد. مرحوم علامه مجلسی(ره) پس از قول دعائی که متضمن اسماء حسنی الهی است نقل می کند: اگر کسی چهل شب جمعه به درگاه الهی دعا کند خداوند او را بیامرزد. همچنین یاد نمودن خداوند با اذکار خاص به عدد چهل سفارش زیادی شده است و یا شب زنده داری و خواندن نماز شب و استغفار نمودن در قنوت آخر موجب می شود که خداوند انسان را از استغفار کنندگان در سحرها قرار دهد.

در خصوص حفظ نمودن احادیث، امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: هر یک از پیروان ما که چهل حدیث را حفظ نماید، خداوند تبارک و تعالی روز قیامت او را فردی دانشمند محشور نماید که گرفتار عذاب الهی نگردد. در زمینه دعا کردن هم از امام صادق روایت شده که: کسی که در حق چهل مومن دعا کند و بعد برای خود دعا کند، خداوند دعایش را مستجاب می کند.

اربعین در فرهنگ عاشورا:

در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) گفته می شود که مصادف با بیستم صفر است. در بیستم صفر جابر بن عبدالله، صحابی رسول خدا از مدینه برای زیارت قبر مطهر امام حسین به کربلا آمد و اولین زائر رسمی قبر امام حسین شد. و در همان روز هم کاروان اهل بیت امام حسین از شام به کربلا رسیدند.

اینگونه روایت شده که چون اهلبیت از شام به عراق آمدند، به آن کسی که راهنمای قافله بود؛ گفتند: ما را از کربلا عبور بده. زمانی که به کربلا رسیدند، جابربن عبدالله انصاری و جمعی دیگر از بنی هاشم که برای زیارت قبر امام حسین(ع) آمده بودند؛ را در آنجا ملاقات کردند. همه شروع به گریه و ناله نمودند و به صورت خود سیلی می زدند. در مقاتل مختلف نوشته اند گونه ای عزاداری می کردند که جگرها را آتش می زد!

جمعی از زنان اعراب که در گوشه کنار کربلا ساکن بودند جمع آمدند و چند روزی به این ترتیب اقامه عزا کردند. تا اینکه بعد از چند روز دوباره از کربلا به سمت شهرشان یعنی مدینه حرکت کردند...

 در استمرار این حرکت بزرگ جابر و خانم حضرت زینب(سلام الله علیها)، هر ساله در اربعین حسینی عظیم ترین مراسم سوگواری را در کشورها و شهرهای دنیا به یاد حماسه عاشورای حسینی به پا می کنند.

اما اربعین امسال مصادف شده با آغاز بهار طبیعت. در ایران و بعضی دیگر از کشورها این آغاز و در واقع این رستاخیز طبیعت را با عنوان "عید نوروز" جشن می گیرند. سال 1385 مصادف با سال 1427 از هجرت پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله)، سال 1172 از ولادت حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) و سال 28 از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، سال 2006 از میلاد حضرت مسیح و سال 5766 از تاریخ یهود می باشد.

نوروز بنا بر روایاتی از ائمه اطهار (سلام الله علیهم) روزی است که خدا در این روز از انسانها پیمان گرفت که او را به یگانگی بپرستند و برای او شریک قائل نباشند. نوروز اولین روزی است که آفتاب طلوع کرد و گلها و شکوفه های زمین آفریده شدند. در این روز حضرت ابراهیم(ع) بتها را شکست و عید غدیر نیز در این روز واقع شده است...

امام صادق(ع) در ضمن روایتی به یکی از اصحاب خود فرمودند: «وقتی که نوروز فرا رسید، غسل کن و پاکیزه ترین لباسهای خود را بپوش و به بهترین بوها خود را خوشبو کن و در آن روز روزه بدار.» امیر المومنین نیز می فرمایند: «همانطور که انسان در نوروز به نظافت و پاکیزگی ظاهری می پردازد؛ باید به پاکیزگی روحی هم اهمیت دهد.» صله رحم، دیدار علما و بزرگان، عیادت از مرض، رفتن به زیارت اهل قبور و استفاده از تفریحات و... از اعمال پسندیده عید نوروز می باشند.

اما نوروز امسال با همه زیبائی هایش با اربیعن شهادت سلطان عشق، آقا امام حسین(ع) و رسیدن کاروان اسارت به کربلا مصادف شده است.

چگونه می توان در روزهای گریه و ناله اهل بیت، شادی کرد؟ چگونه می توان در روزهائی که اهل بیت امام حسین لباسهای سوخته و خاکی به تن دارند، لباس نو پوشید و اوقات را در تفرج گاهها به سر برد؟ چگونه می توان در روزهائی که از پاهای زخمی کودکان ابی عبدالله خون می چکد و بر شتران عریان سوار هستند، تبریک عید گفت؟ کدام عید...؟!

چند سالی است که ایام نوروز با ایام عزای حسین مصادف شده است. انشالله که امسال هم، همه دوستان و محبان حسین، عشق و معرفت خود را نسبت به امام حسین اثبات می کنند و در این روزها مرحمی بر دل داغدیده آقا امام زمان باشند.

در آخر دعا می کنیم که سال نو، سالی پر از خیر و برکت و موفقیت برای همه دوستان آقا ابی عبدالله و انشالله سال ظهور مبارک آقا ولی عصر(عج) باشد.

 

 


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

سوم صفر مصادف با ولادت پر خیر و برکت پنجمین امام شیعیان حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) می باشد. ایشان در سال 57 ه.ق در مدینه دیده به جهان گشودند. مدت امامت ایشان 19 سال و مدت عمر شریف ایشان 57 سال می باشد. ضمن عرض تبریک به مناسبت این میلاد مسعود خلاصه ای از زندگی نامه  این امام همام را به همدیگر بررسی می کنیم:

نام: محمد**لقب: باقر**نام پدر: امام سجاد(ع)**نام مادر: ام عبدالله

پیشوای پنجم طی مدت امامت خود در یک شرایط بسیار نامساعد به نشر عقاید حقه پرداخت و جنبش عظیمی را راه اندازی کرد که منجر به تاسیس دانشگاه بزرگ اسلامی شد. امام از جهت علم و زهد سرآمد همه بزرگان بنی هاشمی بود.

امام باقر در بیشتر سخنان به آیات قرآن استناد می نمود، و می فرمود هر مطلبی گفتم از من بپرسید که در کجای قرآن است، تا آیه مربوط به آن را بیاورم.

امام در علم سرآمد بود تا آنجا که پیامبر اکرم(ص) در روایتی به جابر عبدالله انصاری فرمود: (بعد از من شخصی از خاندان مرا خواهی دید که اسم او اسم من و شمایل او شمایل من بوده؛ او درهای دانش را بر روی مردم خواهد گشود. پیامبر این مطلب را قبل از تولد امام باقر فرمود. این ماجرا ادامه داشت تا روزی جابر در کوچه های مدینه چشمش به حضرت افتاد(که در آن روز کودک بودند) وقتی دقت کرد نشانه های پیامبر را در او دید. پرسید اسم تو چیست؟ فرمود: باقر(محمد بن علی بن الحسین) جابر پیشانی حضرت را بوسید و گفت جدت به وسیله من به تو سلام رساند. جابر از آن روز به بعد و به پاس احترام پیامبر و امام باقر، روزی دو بار به دیدار امام باقر می رفت.

همه خلفای دوران ائمه خصوصاً امام باقر به ستمگری و ظلم معروف بودند، جز یکی از آنان که عمرو بن عبدالعزیز بود. مهمترین خدماتی که او به اسلام و حتی جهان بشریت انجام داد؛ ممنوع کردن لعن و سبّ امیرالمومنین حضرت علی (ع) بود او با این کار خود یک بدعت 69 ساله را برداشت. اقدام دیگر او برگرداندن فدک به فرزندان حضرت زهرا (س) بود.

در طول زندگی پرفراز و نشیب حضرت، مناظرات ایشان با علمای یهود و... به چشم می خورد که چگونه با آنها بحث می کرد و عقاید آنها را باطل می نمود. سر انجام امام در سال 114 هجری قمری در شهر مدینه به شهادت رسیدند و در قبرستان بقیع مدفون شدند.

امام باقر می فرمایند: راه خودپسندی را با خودشناسی ببندید. (تحف العقول ص285)


هفتمین روز از ماه صفر سالروز ولادت حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) می باشد. مدت زمان امامت ایشان 35 سال و عمر شریف ایشان هم 55 سال می باشد. این روز خجسته را نیز به آقا حضرت بقیه الله الاعظم و به همه شیعیان و دوستداران حضرت تبریک عرض می نمائیم.

خلاصه ای از زندگی حضرت:

نام: موسی**لقب: کاظم**نام پدر: امام صادق** نام مادر: حمیده

امام موسی کاظم در هفتم صفر سال 128ه.ق در ابواء نزدیکی مدینه به دنیا آمدند. امام در زمانی به امامت رسیدند که خلیفه ظالم عباسی منصور دوانیقی در راس حکومت بود. امام صادق در اواخر عمر شریف خود برای اینکه جانشین خود را تعیین نماید دست به اقدام جالبی زد. ایشان پنج نفر را بعنوان وصی انتخاب کردند: 1- خلیفه وقت (منصور دوانیقی) 2- حاکم مدینه 3- عبدالله بن جعفر(برادر امام کاظم) 4- امام کاظم 5- حمیده (همسر امام) با رسیدن وصیت نامه امام صادق  به دست منصور، وی بسیار عصبانی شد و گفت: هیچکدام از اینها را دیگر نمی توان کشت. این کار یک حرکت سیاسی و زیرکانه بود تا بتوان جان امام هفتم در امان بماند.

حاکمان در زمان امام هفتم به حدی به لهو و لعب و خوشگذرانی می پرداختند که می گویند خلیفه روزی ابراهیم موصلی از نوازندگان معروف را دعوت کرد و ساعتها در اتاقش به آهنگ او گوش داد و بعد دستور داد مبلغ 150000 دینار را یکجا به او بدهند. ابراهیم بعد از فوت خلیفه می گفت: اگر او هنوز زنده بود ما دیوارهای خانه های ما را از طلا می ساختیم!

امام در چنین روزگاری و تحت ستم چنین حکامی باز هم بیکار ننشستند و با اقدامات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... به ترویج اسلام ناب محمدی پرداختند. از جمله کارهای امام تربیت افراد مومن از قبیل علی ابن یقطین بود که او را به دستگاه خلافت هارون وارد کرد و استفاده های زیادی از این طریق متوجه شیعیان می شد. دستگاه خلافت با محاصره اقتصادی شیعیان می خواست آنها را به زانو درآورد . از جمله کارهای علی ابن یقطین این بود که سالانه بالغ بر 300 نفر از شیعیان را به نیابت از خود به حج می فرستاد و به هر کدام مبالغ زیادی پول می داد تا به بهانه این کار زندگی آنها تامین شود که این مبالغ را نفری 20000 درهم گفته اند.

گرچه هارون به ظاهر حکومت را دردست داشت ولی خلافت اصلی و حکومت بر دلها با امام کاظم(ع) بود و شیعیان و محبین زیادی در اطراف عالم به امام اردات داشتند.

سرانجام ایشان در سال 183 هجری به دست هارون به شهادت رسیدند و در کاظمین مدفون شدند.

امام کاظم می فرمایند: در نهان و خلوت از خدا شرم داشته باشید، همچنان که در آشکارا از مردم شرم دارید. (تحف العقول ص394)


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  کاروان اسارت در شام

 ماه صفر هم آمد. اول صفر مصادف با ورود كاروان اهلبيت امام حسين به شام مي باشد. يكي از دردناكترين مصائبي كه به اين كاروان رسيد، داستان ورود به شام و اقامت آنان در اين شهر است؛ كه تنها گوشه اي از اين داستان را با هم مرور مي كنيم:

سر مقدس امام حسين را همراه زنان و اسرا به سوي شام آوردند. هنگامي كه نزديكي شهر شام رسيدند، خانم ام كلثوم(سلام الله عليها) نزد شمر رفت و فرمود: تقاضائي از تو دارم! شمر گفت: تقاضاي تو چيست؟ فرمود: وقتي كه ما را به شام وارد مي كني، از دروازه اي ببر كه تماشاچي كمتري داشته باشد و به سپاه بگو اين سرها را از ميان ما دور كنند تا مردم و نامحرمان كمتر به ما نگاه كنند، در حالي كه ما در لباس اسارات هستيم!

شمر هم با آن نهايت ناپاكي و كفري كه داشت، در پاسخ خواسته ام كلثوم دستور داد تا سرها را بالاي نيزه كنند و ميان زنان حركت دهند. به اين ترتيب كاروان را از ميان انبوه تماشاچيان عبور دادند و در مسجد جامع شهر جائي كه اسيران را نگاه مي داشتند، اهل بيت پيامبر را جا دادند!

مجلس يزيد و ورود اهل بيت(ع)

زنان و بازماندگان اهل بيت امام حسين(عليه السلام) را در حالي كه با ريسمان بسته بودند، به مجلس يزيد آوردند. امام سجاد به يزيد فرمود: ‹‹اي يزيد! تو را به خدا قسم مي دهم، چه گمان مي بري به رسول خدا(ص) اگر ما را در اين حال ببيند؟!»

يزيد دستور داد ريسمانها را ببريد؛ سپس سر حسين را مقابل او نهادند و زنها را پشت سر او جا دادند تا سر مقدس را نبينند. وقتي نگاه زينب بر آن سر افتاد، گريبان خود را چاك كرد و ناله كرد. روايت شد كه زينب همه كساني كه در مجلس يزيد بودند را به گريه آورد. يزيد كه اين حالت را ديد چوب خيزران طلب نمود؛ و شروع كرد با آن چوب به لب و دندان حسين ضربه زدن!! ابوبرزه اسلمي فرياد زد: واي بر تو اي يزيد! چوب به دندان حسين مي زني؟ من شهادت مي دهم به اينكه ديدم رسول خدا ثناي او و بردارش را مي بوسيد و مي مكيد و مي فرمود: شما دو نفر سرور جوانان اهل بهشت هستيد و خدا بكشد و لعنت كند كشندگان شما را...

يزيد از اين سخن عصباني شد و دستور داد او را از مجلس بيرون كنند. و شروع كرد به خواندن اشعاري با اين مضامين: (اي كاش بزرگان طايفه من كه در جنگ بدر كشته شدند، حاضر بودند و مي ديدند كه طايفه خزرج چگونه از شمشير زدن ما به جزع آمده و مي نالد، تا از ديدن اي منظره فرياد خوشحالي آنان بلند شود و بگويند: اي يزيد دست مريضاد. ما بزرگان بني هاشم را كشتيم و آن را به حساب بدر گذاشتيم. من از فرزندان خندف نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم!!

در مقاتل اينگونه آمده كه مردي از اهل شام به سوي فاطمه دختر امام حسين(ع) نگاهي كرد و به يزيد گفت: اي اميرالمومنين! اين كنيز را به من ببخش!! فاطمه به عمه اش زينب نگاهي كرد و گفت: عمه جان يتيم شده ام و حالا مي خواهند مرا به كنيزي ببرند؟! زينب فرمود: نه اين فاسق نمي تواند چنين كار را انجام دهد. مرد شامي از يزيد پرسيد اين دختر كيست؟ يزيد گفت: فاطمه دختر امام حسين و آن هم زينب دختر علي بن علي طالب است.

مرد شامي گفت: اي يزيد خدا تو را لعنت كند! به خدا قسم گمان مي كردم آنها اسيراني رومي هستند. يزيد هم دستور داد تا آن مرد را بكشند.

سپس يزيد دستور داد تا اهل بيت را به خانه اي ببرند كه آنها را از گرما و سرما حفظ نمي كرد. در آنجا ماندند تا آنكه صورتهايشان چاك چاك شده و در تمام مدتي كه در دمشق بودند پيوسته به عزاداري حسين(علیه السلام) مشغول بودند.

 


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  راهيان نور

هر سال با نزديك شدن به ايام نوروز كاروان هاي راهيان نور براي بازديد و زيارت منطق جنگي و مشهد شهدا؛ به اين مناطق آسماني رهسپار مي شوند. يكي از اين مناطق كه به خون پاك هزاران تن از شهدايمان آغشته شده شلمچه مي باشد. جائي كه قلب بسياري از عاشقان و همرزمان شهدا برايش مي تپد. شايد كمتر روستا يا محله اي باشد كه شهيدي از شلمچه نداشته باشد. شلمچه فقط يك صحرا است؛ درست مثل بيابانها و صحراهاي ديگر؛ اما در اين صحرا اتفاقات مي افتد كه آدم مجبور مي شود جور ديگري به "شلمچه" نگاه كند. نمي دانم چرا همه كساني كه به شلمچه سفر كرده اند، هيچگاه نمي توانند اين سفرشان را فراموش كنند! تا حالا فكر كرده ايد كه چرا به شلمچه مي گويند كربلا!؟

از شلمچه مي گويم. شلمچه اي كه به آن مي گويند كربلاي ايران و الحق هم درست گفته اند. كربلاي ايران! بله؛ شلمچه كربلاست، چون كربلاييان برآن وارد شدند. خاك شلمچه با خون كربلاييان شسته شده! مگر مي شود بر خاك شلمچه قدم گذاشت؟ مگر مي شود به خاك شلمچه نگاه كرد؟ وجبي از اين خاك نيست كه خون كربلاييان بر آن ريخته نشده باشد. چقدر زيبا مي گفت آن رزمنده، هنگامي كه بعد از سالها به شلمچه آمده بود. بعد از وارد شدن به شلمچه بي اختيار پاهايش سست شد و روي خاك نشست علتش را پرسيدند. در جواب گفت اينجا سرزميني است كه وجب به وجب آن خون و استخوان شكسته هاي دوستان شهيدم روي آن ريخته شده چطور مي توانم روي خون دوستانم راه بروم. شلمچه جايي ست كه روزي عده اي روي پيراهن هاي خود نوشتند: (ميرويم تا انتقام سيلي زهرا بگيريم) و خيلي از آنها حتي جنازه هايشان هم بر نگشت. آنان رفتند و در معشوق خود محو شده اند و خود معشوق شدند! در شلمچه عشق رنگ و بوي واقعي خود را پيدا مي كند و زندگي مفهوم جديدي به خود مي گيرد و طعم زيباي عاشقي نمايان مي شود چرا كه شلمچه ماوا و مشهد عشق بازان و پاك بازان است. آناني كه عشق را شناختند و در محبوب خود فنا شدند و هيچ گاه هم نخواستند برگردند. نه اينكه شهداي شلمچه را پيدا نكردند، نه، آنها خود نخواستند كه برگردند مگر مي شود عاشق بخواهد سر از دامان معشوق خود بردارد. جنازه شهيدي را بعد از سالها در شلمچه يافتند و او را به زادگاهش منتقل كردند و در آنجا به خاك سپردند، بعد از چندي شهيد به خواب مادرش مي آيد و به مادرش اعتراض مي كند كه چرا جنازه ام را از شلمچه جدا كرديد! مادر علت اين اعتراض را مي پرسد شهيد در جواب مي گويد ما در شلمچه كه بوديم هر هفته مادرمان حضرت زهرا(سلام الله عليها) به آنجا مي آمد و سرمان را به دامان مي گرفت و ما را مورد نوازش و تفقد مادرانه خود قرار ميداد و حالا كه مرا از شلمچه جدا كرده ايد از آن فيض محروم شده ام.

اينجاست كه شهدا نمي خواهند از شلمچه جدا شوند. شلمچه اي كه هر هفته پذيراي حضرت زهراست و مادر هر هفته مي آيد و به شهيدانش محبت مي كند و براي آنها مي گريد. عالمي مي گفت (اگر به كربلا رفتي برو به تلّ زينبيه. اگر كمي دقت كني مي تواني صداي نفسهاي حضرت زينب را بشنوي و آن اضطراب حضرت زينب را هنگام بريدن سر برادرش احساس كني) حال اينجا شلمچه است، اگر كمي دقت كني مي تواني وجود حضرت زهرا را در آن احساس كني. اگر خاك شلمچه را بو كني مي بيني كه بوي ياس ميدهد، بوي زهرا مي دهد چرا كه حضرت زهرا هر هفته بر اين خاك مي نشيند و با شهيدانش درد دل مي كند پس خوب ببين، مي تواني آن مهر و عطوفت مادرانه حضرت زهرا را در شلمچه ببيني . ميتواني شهدا را ببيني كه هنوز منتظرند كه صاحبشان بيايد و انتقام سيلي زهرا را بگيرند و بر اين انتقام هنوز لباس رزم پوشيده اند و پيشاني بند يا زهرا را به سر بسته اند و در يك كلام ميتوانيم عاشق شويم.

خاك شلمچه خاك نيست بلكه آيينه است آيينه اي كه سيرت انسان را به او نشان مي دهد. عزيزي مي گفت: (اگر مي خواهي خودت را بشناسي سري به شلمچه بزن) چقدر سخت است وارد شلمچه شدن؛ وقتي وارد شلمچه مي شوي ديگر حرفي براي گفتن نداري و حيران مي ماني. بي اختيار خم مي شوي و بر خاك آن بوسه مي زني. احساس شرم و خجالت از روي شهدا تمام وجودت را فرا مي گيرد و اين احساس شرم عذابت مي دهد. ديگر نميتواني سرت را بلند كني. شهدا را حاضر ميبيني . چطور مي توان به خاك شلمچه نگاه كرد. همه چيز در شلمچه روند طبيعي خود را از دست ميدهد . خاك مجنون شلمچه با انسان حرف ميزند و خيلي هم مهمان نوازي ميكند . كافي است مشتي از اين خاك را بر داري و به دستت بگيري و سفره دلت را برايش باز كني مي بيني كه چقدر راحت برايت حرف مي زند. اگر اين خاك راببوسي ديگر نميتواني لبهايت را ازآن برداري. چون ميبيني بر خاك پا يا بهتر بگويم خاك چادر مادرشان حضرت زهرا بوسه زده اي. و اينجاست كه اين خاك با اشك چشمانت گِل مي شود! و چقدر هم احساس غرور مي كني. روي خاكي اشك ميريزي كه اشكهاي شبانه عده اي از خوف و عشق خدا روي آن ريخته شده. روي خاكي اشك ميريزي كه روزي عده اي قبري در آن حفر مي كردند و شبها تا سحر ‹‹ الهي من لي غيرك...›› مي گفتند و مي گريستند. روي خاكي اشك ميريزي كه عده اي صبح هاي جمعه در فراغ محبوبشان ندبه سر مي دادند و صداي ‹‹الي متي احار فيك يا مولاي...›› آنان به گوش فرشتگان عرش مي رسيد. روي خاكي اشك ميريزي كه عده اي در تابستانهاي داغ با پاهاي برهنه روي آن مي دويدند تا پاهايشان شبيه پاهاي سوخته و زخمي كودكان ابي عبدالله شود. روي خاكي اشك ميريزي كه خون بهترين ياران ابي عبدالله روي آن ريخته شده است. و بلاخره روي خاكي اشك ميريزي كه عجيب بوي ياس مي دهد! و تو خود را در شلمچه و كنار اين همه عظمت، ناچيز مي بيني. اين خاك همه را به زانو درآورده است. هيچ كس دوست ندارد روي خاك بنشيند و لباس خود را خاكي كند؛ ولي در شلمچه مي بيني كه ناخوداگاه به زانو در مي آئي و دوست داري روي اين خاك بنشيني و به خاكي شدن لباست افتخار مي كني. مي بيني كه هر كس گوشه اي نشسته و براي خود خلوتي اختيار كرده و اشك مي ريزد. آنجا ديگر كسي غروري ندارد. همه خاكي هستند و شرمنده...

اگر اين مهمان نوازي و محبتهاي شهدا نبود؛ اين شرم و احساس گناه انسان را از پاي در مي آورد. خيلي راحت مي تواني آنها را محرم اسرار خود كني و صميمانه با آنها دردودل كني و چقدر هم كمكت مي كنن!! چون آنها پيش خدا آبرو دارند. آنها عاشق خدا بودند كه اينگونه معشوق خلق شدند. چگونه مي تواني جواب اينهمه جوانمردي و بزرگواري را بدهي؟ نميداني در جواب چه بگويي! شايد تنها چيزي كه در اين لحظات به داد آدم ميرسد همان يار و همدل هميشگي ما زيارت عاشور است. اصلاً زيارت عاشورا در شلمچه صفاي خاصي دارد. وقتي ميگويي (السلام عليك يا ابا عبدلله) صداي گريه شهدا را مي شنوي! وقتي مي گويي (السلام عليك يا ثارالله و ابن ثاره والوتر الموتور) صداي ضجه شهدا ديوانه ات مي كند. و در يك كلام وقتي مي گويي (السلام علي الحسين) خود حسين را مي بيني كه مقابلت نشسته و به رويت لبخند ميزند و جواب سلامت را مي دهد و آخر هم وقتي كه سر به سجده ميگذاري و ميگويي (اللهم لك الحمد ...) براي لحظاتي احساس مي كني كه در كربلا هستي و بر خاك كربلا سجده كرده اي!! پس درست گفته اند كه شلمچه كربلاي ايران است ، اما نه كربلاي ايران ، بلكه خود كربلاست. آري شلمچه خود كربلاست.

 


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384***   توسط عاشقان ولایت | 
 
 

شنيده بوديم كه يك روز قبر مطهر امام حسين و شهداي كربلا را شخم زدند و آب بستند و روي آن گندم كاشتند!! شنيده بوديم كه يك روز حرم و بارگاه ائمه بقيع را خراب و با خاك يكسان كردند!! شنيده بوديم كه يك روز مي خواستند كعبه، خانه خدا را ويران كنند!! ولي تا حالا مثل اين فجايع را به چشم نديده بوديم كه اينبار ديدم!! ديدم كه چطور بي شرمانه و ددمنشانه به حريم مقدس ائمه در سامرا تجاوز كردند و حرمت آن را شكستند. آقاجان يا صاحب الزمان تسليت... هر چند اين داغ آنقدر بزرگ و كشنده است، كه هيچ كلامي بر دل سوخته ات مرهم نمي شود...

مي گويند يكي از حقوق پدر و مادر بر فرزند اين است كه اگر از دنيا رفتند و قبرشان اسيب ديد، فرزند بايد قبرشان را درست كند!! حالا اين روزها كه به حرم شريف دو امام همام در سامرا و در واقع به قبور مطهر پدر و مادر امام زمان اسيب رساندند، چقدر خوب است كه دعا كنيم كه آقا به همين زودي ها تشريف بياورند و با كمك شيعيان، اين حرم مطهر را با شكوه تر و زيباتر از گذشته بسازند.

آقا اين روزها به دلت چه مي گذرد؟

هر چند اين اولين باري نبود كه قلب صبورت اين چنين در هم شكست و قطرات اشك از نگاه معصومانه ات بر خاكها و ويرانه ها غلطيده شد!

آقاجان! تو كه با ويرانه ها آشنائي؛ تو كه با سكوت و خلوت و درد محرم هستي. تو كه با بقيع ويران آشنا هستي، پس چرا اينگونه گريه غربت و درد سر داده اي! تو كه مونس شبهاي بي چراغ بقيع هستي، پس چرا مثل شمع مي سوزي! تو كه قدمهايت بوسه گاه سنگلاخهاست، پس چرا اينگونه تنها و غربيانه ضجه ميزني!؟ چرا بر سر مزار مادرت نشسته اي و ديگر برنمي خيزي!؟

آقاجان! ديدي كه چگونه گنبد طلائي و دلرباي حرم پدرت را ويران كردند؟ اصلا اينجا آرامگاه پدرت هست، يا بقيعي ديگر!؟

اي آرام دل عالم؛ اي زائر بقيع سامرا؛ اي وارث نينواي سامرا ؛ اي ميراث دار محله بني هاشم!
راستي چرا اين روزها غربت علي را در تو مي بينم؟ چرا مظلوميت زهرا از سيمايت هويداست؟چرا تنهايي حسن و سوز حسين و ...
آقا جان جز اشك و آه چيزي ندارم تا نثارت كنم و جز زمزمه هاي انتظار در نگاهم نمي جوشد.
جز ناله اي بغض آلود نيست كه مرهم سينه ات كنم...
آقاجان باز هم نمي آئي؟!



انا لله و انا اليه راجعون

 

حادثه ددمنشانه بمب گذاري در

حرم مطهر حضرت امام هادي و حضرت امام حسن عسكري (عليهما السلام) كه موجب تخريب گنبد و بارگاه شريف آن دو امام همام شده، داغي بر دل شيعيان نهاده و موجب تالّم خاطر مسلمين جهان شده است.

اين مصيبت جانكاه را به ساحت قدسي حضرت بقية الله الاعظم(ارواحنا فداه) و به پیشگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي تسليت عرض مي نمائيم.

مسئوليت و عواقب شوم اين جنايت بزرگ با اشغالگران مستكبر كشور عراق بوده و براي خنثي كردن توطئه هاي تفرقه افكنانه اين شياطين، همه شيعيان و مسلمين جهان را به همدلي و حفظ اتحاد دعوت مي كنيم.

روابط عمومي هيئت عاشقان ولايت شهرستان لنگرود


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  حرف اول ...  
أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً

هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود به همت تعدادی از جوانان خدا جوی بسیجی در راستای تحقق اهداف اسلامی و فرهنگ مهدویت و اشاعه فرهنگ غنی تشیع و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و یادمان شهدا و پیروی از فرامین حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری در تاریخ 27 رجب 1417ه.ق تاسیس و در سطح شهرستان اقدام به فعالیت نمود. از جمله برنامه های قابل ذکر در ادامه روند هیئت می توان مواردی همچون بالا بردن سطح فرهنگی شهرستان از طریق برنامه های فرهنگی، برگزاری جلسات مدح و عزای اهل بیت برگزاری نمایشگاههای مختلف، کمک به غنی سازی اوقات فراغت جوانان، برنامه ریزی اعضاء در جهت تقویت قوای جسمانی و روحانی، همکاری و هماهنگی با نهادهای فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. (لازم به ذکر است که هیئت به مناسبت تمامی اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) اقدام به برگزاری مراسم می نماید.)

     
خانه هيئت
مكاتبه با هيئت
بايگاني وبلاگ

  دل نوشته های پیشین  
مرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
فروردین 1384

  هم مكتبي ها  
برنامه مراسمهای هیئت عاشقان ولایت
هيئت محبان امام حسن مجتبي (زاهدان)
هیئت دانشجوئی لثارات الحسین لاهیجان
گلگشتی در معارف اسلامی
روزگار رهائی
درد دل
قافله نور
هیئت زینبیون زنجان
مکتب المهدی شهرستان میبد
به ياد شهدا
چفیه یعنی عشق
یه منتظر
یوسف گمگشته
شاهنامه عاشورا
سقای معرفت
انصارالشهدا
آخرين منجي
بیمار عشق حسین!
از نسل سرخ لاله ها
هيئت جوانان امام مهدي همدان
مهدي و منتظران
خط شكنان
اشك آسمان (كنيز ابوالفضل)
بیقرار ظهور
یوسف گمگشته(يه بيقرار)
قالبون
هيئت منتظران ظهور لنگرود
هيئت آل ياسين(اسفراين)
غلام قمر
حسین سرود انسانیت
خورشد عدالت - عصر ظهور
رهروان شهدا(عاشق رهبر)
كانون مذهبي فرهنگي شباب الجنه زنجان
هیئت محبان جوادالائمه (ع)
هيئت بين الحرمين سمنان
     

 RSS
هیئت نماد تجمع فکری و عاطفی بر محور شخصیت حسین بن علی است *****‹‹مقام معظم رهبري›› *****


این وبلاگ متعلق به هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود می باشد. ما در این وبلاگ پذیرای همه دوستان هیئتی و منتظران آقایمان حضرت ولی عصر(عج) هستیم. از همه دوستان وبلاگ نويس در زمينه هاي مختلف فرهنگي و مذهبي دعوت به همكاري مي نمائيم.
هر گونه برداشت و نقل قول از مطالب اين وبلاگ با ذكر منبع آزاد مي باشد. ***************************** لينك دادن به ساير وبلاگها به معني تائيد نوشته هايشان نمي باشد.
ذكر روزهاي هفته(هر ذكر صد مرتبه)
شنبه: يا ربَّ العالَمين
يكشنبه: يا ذوالجلال و الاكرام
دو شنبه: يا قاضِيَ الحاجات
سه شنبه: يا ارحمَ الراحمين
چهارشنبه: يا حَيُّ يا قَيُّوم
پنجشنبه: لاالهَ الا الله مَلِكُ الحَقُّ المُبين
جمعه: صلوات(با "وعجِّل فرجَهم")
برای ذخیره شدن وبلاگ در هارد روی دکمه زير کلیک کنید

مدير وبلاگ هيئت عاشقان ولايت

طراح اوليه قالب
دلداده وصل

پايگاه اطلاع رساني موعود