خداوندا! اگر بناست آن محبوب روحانی را فقط دیده های پاک ببینند پس آلودگان و تیره دامنان سر بر شانه که بگذارند؟
مهدیا! تو را ندیدن سخت است و از آن سخت تر، تو را فراموش کردن! ای محبوب آسمانی از همان وقتی که تو پنهان شدی انتظار هم به سراغ ما آمد. تمام لحظه های ما پر از گل نرگس شد. ما که یک دل بیشتر نداریم آن هم مال تو هر کارش می خواهی بکن.
یا صاحب الزمان! می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست! ای عزیز مصر وجود! سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است، نیازمندیم و در عین حال گناهکار. از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبتت لبریز کن.
افسوس که روزها بگذشت و مه فراموشی، نگاهمان را تار کرد.
سالها گذشت و غبار غفلت آئینه دل ما را به تاریکی نشاند.
بی هوا، هول بزرگی، اختیار انتظار را از کفمان ربود.
هوس قد کشیدن، شور دلمان را گرفت؛ قدم بر نداشته گمان بردیم دویدن آموخته ایم.
اما می دانم که ترنم حضور تو شوق انتظار را دوباره در رگهای دلمان جاری می کند. می دانم که نیم نگاه تو به واماندگی ها و خستگی هایمان پایان می دهد.
کاش به دلمان سری میزدی.
کاش پای یاس وجودمان جرعه آبی می ریختی.
کاش با نسیم حضورت ما را مست وجودت می نمودی.
کاش دلمان را لایق انتظارت می کردی.
مولای خوبم از تو گفتن بهانه نمي خواهد..........اینکه دلم با توست بزرگترين بهانه ي دنياست............اينكه بند بند وجودم گره خورده با اسمت..........همين بزرگترين بهانه ي دنياست............از تو چه مي دانم؟ از تو چه مي دانم غير اينكه هيچ دلي از درگاهت نااميد برنمي گردد، پس دل من چه كند كه راه به سوي خانه ات نمي يابد؟ با او چه مي كني؟
فصل روز رمان زندگي را با «اللهم ارني الطلعة الرشيدة» آغاز مي كنيم و به شوق رويشي دوباره زير لواي سبز تو بذر اميد بر زمین زندگیمان مي افشانيم چرا كه آمدنت را باور داريم و به تقدس همين باور است كه هر جمعه دروازه هاي نگاه هامان را به چراغ هاي انتظار آذين مي كنيم و گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم.
نهم ربیع الاول امسال، هزار و صد و شصت و هفتمین سال به امامت رسیدن مولای خوبمان حضرت اباصالح المهدی را جشن می گیریم.بیش از هزار سال از این غیبت سخت و طاقت فرسا گذشت. بیش از هزار بهار آمد، ولی دریغ از آمدن یگ گل. بیش از هزار سال است که حیران و سرگردان یک مسافر هستیم.بیش از هزار سال است که بغضی گلویمان را سخت می فشارد. بیش از هزار سال است که رنگی از خوبی ندیده ایم. بیش از .....
آقای من! کم کَمک بی حضور تو رنگ عشق از ذهنمان ربوده میشود، سایه تیره دنیا بر دلهایمان سیطره می افکند، کم کَمک ما هم....
آقای من! دلهایمان بهانه ات را کرده اند. کی میرسی از این سفر...کی...
افسوس...افسوس... که بیش از هزار سال از رفتنت می گذرد و ما هنوز برای آمدنت مهیا نشده ایم...گفته بودی 313 مرد می خواهی، 313 امیر...313 عباس.....
313 مردی که بر خود امیر باشند و همچنان عباس، حرمت عشق را پاسداری کنند.
بیش از هزار سال گذشت و هنوز............
وقت آن شده که بر خود نهیبی زنیم. مگر صدای فاطمه را پشت آن در نمی شنویم؟ مگر دستان بسته علی و نگاه های مظلومانه اش را از یاد برده ایم؟ مگر گریه های زینب را فراموش کرده ایم؟...او می آید تا مرحم زخمهای پهلوی شکسته شده زهرا باشد. او می آید تا دستان بسته شده علی را باز کند. او می آید تا انتقام خون حسین را بگیرد. او می آید تا زمین را از ظلم و جور ریشه کن کند.
او می آید...
او می آید..........
این عید بزرگ را به مولا و صاحبمان حضرت حجت بن الحسن(عج) و نیز به همه شیعیان و منتظران حضرت تبریک عرض می نمائیم.
اللهم عجل لولیک الفرج