تبليغاتX
هیئت عاشقان ولایت

 

دل نوشته های هیئتی ها

 
  بسم رب الزهرا

فاطمیه آمده. غصه ها و گریه کردن های امام زمان مان شدت گرفته. این روزها امام زمانمان شال عزائی به گردن دارد و شاید دستمالی به سر بسته و شب و روز گریه می کند. شاید گاهی وقتها از شدت غم و مصیبت از خود بی خود می شود و.... گاهی وقتها دستان گره کرده اش را محکم به زمین می کوبد و می گوید:(می آیم؛ مادر جان می آِیم...)

آخر همین روزها بود که مادرش را از دست داد. همین روزها بود که شیعیان برای همیشه بی مادر شدند. این روزها دیگر امام زمانمان حال خوشی ندارد. آخر 1400 سال پیش آقایمان علی هم در این روزها حال خوشی نداشت. آن روزها مدینه هم صفای خود را از دست داده بود. صدای گریه و ناله یک حوریه، مدینه را گرفته بود . آن روزها دیگر اثری از خندهای حسنین در کوچه ها نبود. اصلا حسنین دیگر به (کوچه) پا نمی گذاشتند. انگار از (کوچه) می ترسیدند... آن روزها علی دیگر تاب در خانه ماندن را نداشت . کارش شده بود، دعا کردن و امن یجیب خواندن. دیگر با هیچ کس حرفی نمی زد. هرچند بقیه هم با او حرفی نداشتند....

فقط سرش را پائین می انداخت و از خانه بیرون می آمد، نگاهی به درب نیمه سوخته خانه می انداخت، آهی می کشید و به مسجد می رفت. آخر زهرایش مریض بود. زانوانش را بغل می کرد و خاطرات زندگیش را مرور می کرد. می گفت: یادش بخیر،آن وقت که زهرایم حالش خوب بود. یادش بخیر آن روزی که پیغمبر دست زهرا را در دستم گذاشت. چه زندگی خوبی داشتیم. چقدر عاشق هم بودیم ، چقدر احساس خوشبختی می کردیم. چقدر قربان صدقه هم می رفتیم. ولی....حیف که آن روزهای شیرین چقدر زود تمام شد. حالا دیگر روزگارم سیاه شده. دیگر در مدینه احساس راحتی نمی کنم. آخر این روزها، زهرا هم از من رو میگرد. چند روزی است که نمی گذارد به صورتش نگاه کنم. چند روزی است که همه کارهای خانه را فضه انجام میدهد. این چند روزه هر وقت داخل خانه میشوم زهرا در بستر است و از درد پهلو به خود می پیچد ولی تا چشمش به من می افتد به زحمت به رویم لبخند می زند. خدایا و مگر چه شده....چرا کسی حرفی به من نمی زند...چرا همه تا مرا می بینند سکوت می کنند...چرا حسن شبها با گریه از خواب بلند می شود... چرا زینب چادر زهرا را مدام می بوسد و به چشمانش میکشد....مگر چه شده؟......یادش بخیر آن روزها که پاهای زهرا از شدت عبادت و نماز ورم می کرد و لی نمی دانم چرا این روزها زهرا نمازهایش را نشسته می خواند. نمی دانم چرا این روزها زهرا هر وقت می خواهد بلند شود دستی به دیوار می گیرد و دست دیگر به پهلویش.

                                --------------------------------------------                                      

بالاخره زهرا راحت شد. گویا سوم جمادی الثانی بود که درهای نیمه سوخته آن خانه باز شد و حسن و حسین گریه کنان به سمت مسجد می دویدند. علی سر از سجده برداشت و کودکانش را دید که کنارش نشسته اند، می خواست چیزی بگوید که بچه ها گفتند (مادر، بابا مادرمان...) تا این را شنید دلش هری ریخت، بلند شد و دوان دوان به سمت خانه رفت. وارد اتاق زهرا شد. خدایا چه می دید. خدایا چه شده؟ یعنی زهرایش بود؟ بانوئی دراز کشیده بود وتکان نمی خورد و رویش پارچه سفیدی انداخته بودند. جلو تر رفت و پارچه را از صورتش کنار زد. دیگر جائی را نمی دید. آرام کنار زهرا به زمین افتاد.

-زهرا جان با من حرف بزن من علی هستم. اشکهایش به صورت زهرا چکید. اشکهای علی کارش را کرد و زهرا چشمانش را باز کرد.

-پسر عمو دیگر مرا نخواهی دید. دیدار به قیامت.

علی سر زهرایش را به دامن گرفت، ساعتی با هم گریه کردند و زهرا چشمانش را بست. علی برای همیشه تنها شد.

خبر شهادت زهرا در مدینه پیچید. مردم آمدند. ولی بنا به خواسته زهرا تشییع جنازه اش باید در شب بدون حضور مردم صورت می گرفت. مردمی که آن روز در کوچه فقط تماشا می کردند. مردمی که صدای شکستن بازوی زهرا را شنیدند و لب از لب باز نکردند. مردمی که سیلی خوردن زهرا را از آن دومی ملعون دیدند وچشمانشان را بستند.

اعلام شد که تشییع جنازه به تعویق افتاده است. مردم به خانه هایشان باز گشتند.

آرام آرم خورشید در هاله ای از ماتم غروب کرد و سیاهی شب همه جا را فرا گرفت. و علی مشغول غسل و تکفین زهرایش شد. زهرا گفته بود ، از روی لباس غسلم بده....حتی بعد از شهادتش هم نمی خواست دل علی را بلرزاند. بچه ها دور جنازه نشسته بودند و آستین به دهان گرفته بودند و اشک می ریختند. اسماء ، کنیز حضرت زهرا ، آب می ریخت. لحظاتی گذشت ....اسماء آب می ریخت اما از لای پیراهن زهرا خون آبه بیرون می آمد. خدایا چه شده...اسماء که دارد آب می ریزد، پس این خون آبه ها چیست؟!

و آنجا بود که علی همه چیز را فهمید. آن لحظه که دستانش به پهلوی شکسته زهرا خورد. دیگر نمی توانست روی پاهایش بایستد. به زمین افتاد و سرش را به دیوار گذاشت. بلند بلند گریه می کرد، مشت به دیوار می کوبید و می گفت زهرا جان چرا چیزی به من نگفتی؟؟ چرا به من نگفتی میخ در با پهلویت چه کرد؟

هر طور بود کار غسل و کفن زهرا تمام شد و بچه ها با مادرشان وداع کردند. وداعی که دل فرشتگان عرش را به درد آورد. چند نفری از دوستان علی به این تشییع چنازه دعوت شدند. در آن نیمه های شب بار دیگر درهای نیمه سوخته آن خانه باز شد و این بار یک تابوت از آن بیرون آمد. تابوتی که زیر آن را چند نفر بیشتر نگرفته بودند. آن تابوت به کجا رفت؟ سالهاست که تاریخ در برابر این پرسش، پاسخی جز سکوت ندارد. به بقیع رفت؟ به کنار قبر پیغمبر رفت؟ و شاید هم در همان خانه دفن شد؟

علی با غربت و مظلومیت جنازه نحیف و خمیده زهرا را میان قبر گذاشت و برای آخرین بار نگاهی به صورت زهرا انداخت. صورتی که چه بسیار در برابر خدا به خاک گذاشته شده بود. صورتی که رسول خدا هر شب آن را می بوسید. حالا همین صورت، را علی درون قبر روی خاک می گذاشت.

زهرا رفت و علی برای همیشه تنها شد. حالا این روزها سالگرد مادرمان شده. این روزها امام زمانمان در مصیبت مادرش خون می گیرد. آخر به مادرش قول داده که روزی بر می گردد و انتقام او را از آن نامردان می گیرد.

آقا جان ، مادرتان سالهاست که منتظر شماست؛ آقاجان برگردد...

فرا رسیدن سالروز شهادت جانسوز بي بي دوعالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را به محضر آقا امام زمان(عج) و خدمت شما محبان آن بزرگ بانو تسلیت عرض می نمائیم.


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  آقا امروز به دلت چه گذشت؟

 هر چند اين اولين باري نبود كه قلب صبورت اين چنين در هم شكست و قطرات اشك از نگاه معصومانه ات بر خاكها و ويرانه ها غلطيده شد!

 

آقاجان! تو كه با ويرانه ها آشنائي؛ تو كه با سكوت و خلوت و درد محرم هستي. تو كه با بقيع ويران آشنا هستي، پس چرا اينگونه گريه غربت و درد سر داده اي! تو كه مونس شبهاي بي چراغ بقيع هستي، پس چرا مثل شمع مي سوزي! تو كه قدمهايت بوسه گاه سنگلاخهاست، پس چرا اينگونه تنها و غربيانه ضجه ميزني!؟ چرا بر سر مزار مادرت نشسته اي و ديگر برنمي خيزي!؟

 

آقاجان! ديدي كه چگونه بار دیگر حرمت حرم پدرت را شکستند؟ اصلا اينجا آرامگاه پدرت هست، يا بقيعي ديگر!؟

 

اي آرام دل عالم؛ اي زائر بقيع سامرا؛ اي وارث نينواي سامرا؛ اي ميراث دار محله بني هاشم!

راستي چرا اين روزها غربت علي را در تو مي بينم؟ چرا مظلوميت زهرا از سيمايت هويداست؟چرا تنهايي حسن و سوز حسين و ...

آقا جان جز اشك و آه چيزي نداریم تا نثارت كنیم و جز زمزمه هاي انتظار در نگاهمان نمي جوشد.

جز ناله اي بغض آلود نيست كه مرهم سينه ات كنیم...

آقاجان باز هم نمي آئي؟!

 

**********************************

 

انا لله و انا اليه راجعون

 

حادثه ددمنشانه بمب گذاري مجدد در حرم مطهر حضرت امام هادي و حضرت امام حسن عسكري (عليهما السلام) كه موجب تخريب سرداب مقدس غیبت امام زمان(عج) و نیز مناره های بارگاه شريف آن دو امام همام شده، داغي بر دل شيعيان نهاده و موجب تالّم خاطر مسلمين جهان شده است.

اين مصيبت جانكاه را به ساحت قدسي حضرت بقية الله الاعظم(ارواحنا فداه) و به پیشگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي و یکایک مسلمین جهان تسليت عرض مي نمائيم.

مسئوليت و عواقب شوم اين جنايت بزرگ با اشغالگران مستكبر كشور عراق بوده و براي خنثي كردن توطئه هاي تفرقه افكنانه اين شياطين، ضمن محکوم کردن آنان همه شيعيان و مسلمين جهان را به همدلي و حفظ اتحاد دعوت مي كنيم.

 

روابط عمومي هيئت عاشقان ولايت شهرستان لنگرود

 


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  هجرت خورشید...

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

 چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

***

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  حور در آتش...

حمله به خانه امير المومنين و حضرت زهرا (سلام الله عليهما) و آتش كشيدن آن و در نتيجه مجروح و بستري ساختن و سرانجام شهادت حضرت زهرا(س)، موضوعي تاريخي است كه بايد آن را به دور از سواستفاده ها و تعصبها و با توجه به منابع معتبر شيعي و سني بررسي كرد.
در اين زمينه چند عنوان جاي تحقيق بيشتري دارد:
هجوم، تهديد، احراق، مضروبه، سقط و شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها)
در اين مقال سعي شده براي هر كدام از اين موارد رواياتي از كتب شيعي و سني نقل شود. توجه شود كه اين قسمت فقط جنبه روائي دارد و از نويسندگان وبلاگ چيزي نوشته و اضافه نشده است و منابع هر كدام از روايات نيز دقيقاً ذكر شده است.

هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)
منابع شيعه

فاطمه(عليها السلام) می پنداشت بدون اذن او وارد خانه اش نخواهند شد، پس در را محکم کرد و آن را بست. چون به در خانه اش رسیدند، عمر لگدی به در زد، (در از شاخه ی خرما بود) و آن را شکست. پس سراغ علی (عليه السلام) آمدند و او را به زور برای بیعت گیری بیرون بردند.
(كامل الزيارات ص332)
به سلمان گفتم : آیا بی اجازه، به خانه ی فاطمه (عليها السلام) وارد شدند؟ گفت آری، به خدا قسم، با آن که فاطمه سرپوش مناسبی نداشت. پس فاطمه فریاد زد: آه پدرم! رسول خدا! آه پدرم! پس از تو ، ابوبکر و عمر بسیار زشت و قیحانه عمل کردند.
(كتاب سليم بن قيس ج2 ص864)
عمر جماعتی از طلقاء (آزاد شدگان پیامبر ) و منافقان را گرد آورد و با آنان به منزل امیر المومنین (عليه السلام) آمد سپس به سوی وی که بر جایش نشسته بود،حمله کردند و او را در حصار خود قرار دبدند و گریبانش را گرفته، به زور از خانه بیرون آوردند و کشان کشان به مسجد بردند.
(علم اليقين ج2 صص687و686)

منابع اهل سنت
ابوبکر هنگام مرگش گفت: ای کاش، حرمت خانه ی فاطمه را نمی شکستم و در خانه اش را نمی گشودم.
(الاموال ص193)
ابوبکر،عمربن خطاب را فرستاد تا علی و کسانی را که گرد او جمع شده بودند، از منزل فاطمه – رضی الله عنها – بیرون آورد و به او چنین گفت: اگر نپذیرفتند، با آنها بجنگ.
(تاريخ ابي الفداء ص165)
عمر آمد خانه ی علی را با همه کسانی که در آن بوند، به آتش بکشد، فاطمه او را دید. عمر گفت: چیزی را که همه امت پذیرفته اند، پذیرا باشید.
(تاريخ ابن شحنه، در حاشيه كامل ج7 ص164)

تهديد
منابع شيعه
حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمود: بر در خانه ی ما، کنده های (هیزم های تنومند و بزرگ) جمع کرده،آتشی فراهم ساختند تا در را به آتش کشیده، ما را بسوزانند. آنگاه در کنار در ایستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری کنند.   
(بحار الانوار ج30 ص348)
سخن (عمر) (خطاب به فاطمه(ع))  اختیار با توست، یا علی برای بیعت با ابوبکر خارج می شود یا همه ی شما سوزانده خواهید شد.
(بحار النوار ج53 ص18)
زید بن اسلم می گوید: من از کسانی بودم که به همراه عمر، هیزم ها را به منزل فاطمه بردند. عمر به فاطمه گفت: آن هایی را که در خانه اند، بیرون کن وگرنه خانه را با هرکه در آن است، آتش می زنم .
(بحار الانوار ج28 ص339)
شبر می گوید: عمر مصمم بود خانه ی فاطمه (ع) را بسوزاند با آن که امیر المومنین (ع) و فاطمه (ع) و حسنین در آن بودند. آن ها را تهدید کرد و آزارشان داد، با آن که روایات فراوانی هست که هر که آنان را بیازارد، رسول خدا را (ص) آزرده است.
(حق اليقين ج1 صص187و188)

منابع اهل سنت
ابن عون می گوید: ابوبکر، افرادی را سراغ علی (ع) فرستاد تا بیعت کند، ولی او بیعت نکرد. عمر با پاره ای آتش (مشعل) آمد. فاطمه او را نزد در دید. به او گفت، ای فرزند خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟ گفت: آری، این بهترین کار برای تقویت دین پدر توست.
(انساب الاشراف ج1 ص586)
عمر آمد تا خانه را بر آنان آتش زند. زبیر با شمشیرش بیرون آمد. فاطمه (ع) گریان و فریاد کنان بیرون آمد و از مردم شکوه سر داد.
(السقيفه، جوهري؛ ص51)
ابوبکر عمر خطاب را به سراغ علی و کسانی فرستاد که با او  بودند، تا آنها را از خانه ی فاطمه (رضی الله عنها) بیرون سازد و به او گفت: اگر نپذیرفتند، با آنان بجنگ. عمر با پاره ای آتش راهی شد که خانه را آتش زند فاطمه(رضی الله عنها) او را دید. گفت کجا، ای پسر خطاب؟ آیا آمده ای خانه ی ما را آتش بزنی؟ گفت: آری، مگر آن که با امت هماهنگ شوید و با ابوبکر بیعت کنید. پس علی نزد ابوبکر رفت و با او بیعت کرد.
(الملل و النحل ج1 ص57)
نقیب ابو جعفر در رد جوینی می گوید: پس چگونه است که هتک عایشه از گناهان کبیره گشته، فاعل آن مخلد در آتش و تبری و بیزاری از عامل آن از موکدترین پایه های ایمان شمرده می شود، ولی هتک حرمت خانه فاطمه و ورود به آن و انباشتن هیزم نزد در آن و تهدید به آتش زدنش از موکد ترین پایه های ایمان!
(شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد ج20 صص 16و 17)

احراق
منابع شيعه
مسعودی می گوید: بر علی (ع) هجوم آوردند و در خانه اش را سوزاندند و آن حضرت را به اجبار از خانه بیرون کشیدند و سرور زنان، فاطمه (ع) را میان در و دیوار فشار دادند تا محسن خود را سقط نمود.
(اثبات الوصيه، ص143- بحار النوار ج28 ص308)
هیزم های بزرگ و تنومندی بر در خانه ما انباشتند. آتشی آوردند تا آن را آتش کشیده، و ما را بسوزانند... آتش زبانه می کشید و شعله هایش صورتم را می گداخت.
(بحار النوار ج30 صص348و349)
مفضل بن عمر می گوید: از مولایم صادق (ع) پرسیدم ... حضرت فرمود: شعله ور ساختن آتش بر در خانه ی امیر المومنین و فاطمه و حسن و حسین (ع) برای سوزاندن آنها... و انباشتن کنده و هیزم بر در آنان برای سوزاندن خانه ی امیر المومنین و فاطمه و حسن و حسین ، زینب و ام کلثوم و آتش زدن در ... (واین سخن به فاطمه)انتخاب کن خروج (علی) برای بیعت با ابوبکر را یا همه سوزانده شوید... (عمر گفت:) آتش را به چوبه ی در گرفتم...
(بحارالنوار ج53 صص 14و18و19)

منابع اهل سنت
اما قضیه ی سوزانده و کارهای فجیع دیگر و این سخن که آنان، علی را گرفته، عمامه را به گردنش انداخته،در میان مردم می کشیدند، امری بعید است و تنها شیعه چنین می گوید؛ اگرچه عده ای از اهل حدیث (اهل سنت) مانند آن را روایت کرده اند.
(شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج2 ص21)
پس از آن که ابوبکر با زور و تهدید برای خودش بیعت از مردم گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به منزل علی و فاطمه (ع) فرستاد. عمر نزد در خانه ی فاطمه هیزم هایی گرد آورد و در را سوزاند. چون فاطمه پشت در آمد تا عمر و یارانش را برگرداند، وی فاطمه را پشت در چنان فشرد که جنین او سقط شد. میخ، در سينه اش فرو نشست و او مجروح بر زمین افتاد و همواره چنین بود تا از دنیا رفت.
(الامامه و الخلافه، مقاتل بن عطيه ص160و161)

مضروبه
الف- براي پس گرفتن فدك
منابع شيعه

امام صادق (ع) فرمود: ابوبکر برای فاطمه متنی نوشت تا فدک برگردانده شود. فاطمه در حالی که نوشته را همراه داشت از پیش او بیرون رفت. عمر او را دید و پرسید: ای دختر محمد این نوشته چیست؟ گفت: متنی است ابوبکر برایم نوشته تا فدک برگردد. (عمر) گفت: به من بده، فاطمه خودداری کرد. عمر با لگدی به سینه اش زد و او را برزمین انداخت با آن که باردار پسری به نام محسن بود. و او محسن را سقط کرد. آن گاه (عمر) به صورت فاطمه، سیلی زد- گویا گوشواره ی او را می بینم که از گوشش کنده شده بود – سپس نوشته را گرفته، پاره کرد. پس حضرت به خانه رفت و بر اثر ضربه ای که عمر به او زد،هفتاد و پنج روز بیمار شد و به همان سبب از دنیا رفت.
(بحار الانوار ج29 ص192 - الاختصاص ص183و185)
اما راویان شیعه گفته اند که ابوبکر و عمر سخن تندی به فاطمه گفتند و ابوبکر موقعی که عمر نبود بر فاطمه دل سوزاند و در مورد فدک نوشته ای به او داد. پس چون فاطمه از نزد ابوبکر بیرون رفت، عمر او را دید و دستش را دراز کرد تا آن را به زور بگیرد، فاطمه مانع شد،(عمر) با دست به سینه زهرا زده، نوشته را گرفت و پس از آن که در آن آب دهان افکند، آن را سوزاند و نابود ساخت و فاطمه بر او چنین نفرین کرد: (خدا شکمت را پاره سازد همان گونه که نوشته ام را دریدی)...
(اعلام النساء ج4 ص124)

منابع اهل سنت
بلخی واعظ، همواره در مجالس خود به صحابه ناسزا می گفت. یکبار در جلسه ی او حاضر بودم که گفت: روزی فاطمه گریست. علی به او گفت: چرا به من گریه و گلایه می کنی؟ آیا من مال تو (فدک) را گرفتم؟ آیا من حق تو را غصب کردم؟ آیا من چنین کردم؟ آیا من چنان کردم؟ و اموری را برشمرد که شیعیان می پندارند شیخین در حق فاطمه روا داشته اند، (در این حال) مجلس از گریه ی شیعیانی که حاضر بودند، غرق شیون و گریه زاری شد.
(لسان الميزان ج5 ص218- الوافي بالوفيات ج3 ص344)
مضروبه

ب- براي دفاع از علي (عليه السلام)
منابع شيعه
حضرت علی (ع) می گوید: زمانی، من و فاطمه و حسن و حسین نزد رسول خدا بودیم که حضرت به ما نگاهی فرموده، گریست! گفتیم: ای رسول خدا! برای چه می گریید؟ حضرت فرمود: برای آنچه نسبت به شما روا می دارند. گفتیم چه چیزی؟ پیامبر (ص) فرمود: می گریم به سبب ضربه ای که به فرق تو وارد سازند و سیلی که به صورت فاطمه (زنند) و اهانت به حسن و ضربه ای که به رانش وارد آرند و سمی که به او می نوشانند و کشتن حسین...
(اثبات الهداه ج1 ص281)
امام صادق (ع) فرمود: سیلی ای به صورتش (خورد) به حدی که گوشواره های زیر مقنعه اش، هویدا شد.
(بحار النوار ج53 ص19)
فاطمه (ع ) با او روبه رو شد و فریاد برآورد: پدرم!ای رسول خدا! عمر شمشیر را که در غلاف بود، بلند کرد و به پهلوی فاطمه زد. او ناله در داد: ای پدرم! عمر، تازیانه را بلند کرد و بر بازوان او زد. فاطمه ندا داد: ای رسول خدا! پس از تو، ابوبکر و عمر چه وقیحانه رفتار کردند.
(بحار الانوار ج30 ص293)
سلمان می گوید: فاطمه (ع) کنار در خانه، میان آنان و او (علی) حائل شد، قنفذ ملعون با تازیانه بر او زد. فاطمه در حالی از دنیا رفت که به سبب ضربه ی او – لعنت الله علیه – بر بازویش اثری مانند بازوبند مانده بود.
(كتاب سليم بن قيس ج2 ص586)

منابع اهل سنت
محمدبن احمد بن حماد کوفی حافظ پس از آن که تاریخ وفات او را ذکر می کند، می گوید: او همواره در راه راست قدم بر می داشت، لیکن در اواخر عمرش، بیش ترین چیزی که بر او خوانده می شد،مثالب (روایاتی در طعن و قدح خلفا) بود. روزی نزد او بودم که مردی برایش روایتی چنین می خواند: عمر چنان با لگد به سینه ی فاطمه زد که محسن را سقط کرد.
(ميزان اعتدال ج1 ص139)
چون فاطمه پشت در آمد تا عمر و یارانش را برگرداند، عمر فاطمه را پشت در چنان فشرد که جنینش سقط شد و میخ در به سینه اش نشست.
(الامامه و الخلافه ص160)
سلمی می گوید: فاطمه دختر رسول خدا، نزد ما دوران بیماری خود را گذراند. چون روز وفاتش فرا رسید، نزد من آمد. به من فرمود: ای مادر! آب بریز تا غسل کنم من آب ریختم، ایشان به بهترین وجه خود را غسل داد. سپس گفت: لباسی دیگر برایم بیاور، آوردم آنها را پوشید. آن گاه فرمود: بسترم را در وسط خانه بگذار. آن گاه رو به قبله بر روی آن به پشت آرمید و فرمود: ای مادر! من اکنون جان می دهم، غسل کرده ام، مبادا کسی شانه ام را هویدا سازد.
(الطبقات الكبري، ابن سعد ج8 ص27)

شكستن پهلو
منابع شيعه
سید بن طاووس در زیارت سرور ما فاطمه ( صلوات الله علیها) آورده است: ... و بر بتول طاهره، صدیقه ی معصومه،... آن که پهلویش شکسته شد... درود فرست.
(اقبال الاعمال ص 625)
پیامبر (ص) رو به دخترش فرمود:... به زودی پس از من کینه ها و ستم بینی  تا آن جا که کتک می خوری و استخوان پهلویت می شکند.
(كتاب سيم بن قيس ج2 ص907)
قنفذ، او (زهرا (س)) را واداشت به چوبه ی در خانه اش پناه برد. آنگاه در را به درون راند و استخوان پهلویش را شکست.
(كتاب سليم بن قيس ج2 ص558)

منابع اهل سنت
ابن عباس از پیامبر (ص) چنین روایت می کند: گویا او را می بینم در حالی که ذلت به خانه اش وارد شده... پهلویش شکسته شده است ... خدایا هرکه به او ستم روا داشت، لعنت نما... و هر که به پهلویش زد، در آتش (عذابت) جاودان ساز.
(فرائد السمطين ج1 ص34و36)

سقط جنين

منابع شيعه
امام صادق (ع) فرمود: چون پیامبر به سفر آسمانی رفت، به او گفته شد: خداوند بزرگ در سه چیز تو را می آزماید تا بنگردصبرت چگونه است. (پیامبر )فرمود: پروردگارا تسلیم امر توام. مرا جز به (مدد) تو، قوتی بر صبر نیست... دخترت ستم می بیند. از حقی که برای او می نهی، محروم شده، حقش غاصبانه گرفته می شود. با آن که باردار است، کتک می خورد... بچه اش را می اندازد و بر اثر کتک از دنیا می رود... نخستین قضاوتی که (در قیامت) می شود، مسئله محسن بن علی (ع) و قاتل اوست. آنگاه قنفذ و همراهش را می آورند. با تازیانه هایی از آتش بر آن دو می نوازند، تازیانه های که اگر یکی از آنها بر دریاها افتد، تماما از مشرق تا مغرب آن به جوش آید و اگر بر کوههای دنیا نهند، (کوهها) ذوب شده، خاکستر گردد، چنین تازیانه هایی بر آن دو می نوازند.
(كامل الزيارات صص332و335)
امام صادق (ع) از پدرانش نقل فرمود:که امیر المومنین فرمود: روز قیامت، چون فرزندان سقط شده ی شما که نامی بر آنها ننهاده اید، شما را ببینند، هر یک به پدر خود می گویند:چرا بر من نامی نگذاردید با آن که پیامبر (ص) ، پیش از آنکه محسن به دنیا آید، او را نام نهاد.
(بحارالانوار ج43 ص195)
امام صادق (ع) فرمود:... سبب وفات (فاطمه) این بود که قنفذ – غلام عمر – به فرمان او با سر غلاف شمشیر چنان به فاطمه (ع) زد که محسن را سقط کرد و بدین سبب به بیماری شدیدی دچار گشت و به کسانی که او را آزرده بودند، اجارزه نداد به حضورش آیند.
(دلائل الامامه ص45)

منابع اهل سنت
شهرستاني در شرح حال نظام مي گويد: روز بيعت، عمر به شكم فاطمه، چنان ضربه اي زد كه جنين از شكم افكند و عمر فرياد زد: خانه را با هر كه در آن است بسوزانيد...
(الملل و النحل ج1 ص17)
عمر، فاطمه را پشت در چنان فشرد كه جنينش سقط شد...
(الامامه و الخلافه ص160)
صفوري شافعي مي گويد: فرزندان فاطمه پنج نفرند: حسن، حسين و محسن كه سقط شد.
(نزهه المجالس ج2 ص195)

مقتوله شهيده
منابع شيعه

عبدالله بن سنان از امام صادق آورده است كه: (فاطمه) به سبب ضربه اي كه عمر بر او ارد ساخت، هفتاد و پنج روز بيمار بود تا از دنيا رفت.
(بحار الانوار ج29 ص192)
(فاطمه بر اثر ضرباتي كه به او زدند) پيوسته بستري بود تا به اين سبب شهيد شد.
(الاحتجاج ج1 ص212)

منابع اهل سنت
چون فاطمه پشت در آمد تا عمر و يارانش را باز گرداند؛ عمر فاطمه را پشت در چنان فشرد كه جنينش را سقط كرد و ميخ در به سينه اش فرو رفت و به بستر بيماري افتاد تا اينكه از دنيا رفت.
(الامامه و الخلافه ص160 و 162)

حضرت زهرا عليهاالسلام:

همانا خوشبخت حقيقي كسي است كه علي عليه السلام را دوست بدارد.

مجمع الزوائد علامه هيثمي، ج 9

در آخر فرا رسيدن ايام شهادت جانسوز حضرت صديقه طاهره بي بي دو عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) را به فرزند برومند آن حضرت امام عصر (عج) و نيز به شما محبان و دلسوختگان آن حضرت تسليت عرض مي نمائيم. و از همه دوستان عزيز التماس دعا داريم.


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  حرف اول ...  
أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً

هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود به همت تعدادی از جوانان خدا جوی بسیجی در راستای تحقق اهداف اسلامی و فرهنگ مهدویت و اشاعه فرهنگ غنی تشیع و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و یادمان شهدا و پیروی از فرامین حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری در تاریخ 27 رجب 1417ه.ق تاسیس و در سطح شهرستان اقدام به فعالیت نمود. از جمله برنامه های قابل ذکر در ادامه روند هیئت می توان مواردی همچون بالا بردن سطح فرهنگی شهرستان از طریق برنامه های فرهنگی، برگزاری جلسات مدح و عزای اهل بیت برگزاری نمایشگاههای مختلف، کمک به غنی سازی اوقات فراغت جوانان، برنامه ریزی اعضاء در جهت تقویت قوای جسمانی و روحانی، همکاری و هماهنگی با نهادهای فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. (لازم به ذکر است که هیئت به مناسبت تمامی اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) اقدام به برگزاری مراسم می نماید.)

     
خانه هيئت
مكاتبه با هيئت
بايگاني وبلاگ

  دل نوشته های پیشین  
مرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
فروردین 1384

  هم مكتبي ها  
برنامه مراسمهای هیئت عاشقان ولایت
هيئت محبان امام حسن مجتبي (زاهدان)
هیئت دانشجوئی لثارات الحسین لاهیجان
گلگشتی در معارف اسلامی
روزگار رهائی
درد دل
قافله نور
هیئت زینبیون زنجان
مکتب المهدی شهرستان میبد
به ياد شهدا
چفیه یعنی عشق
یه منتظر
یوسف گمگشته
شاهنامه عاشورا
سقای معرفت
انصارالشهدا
آخرين منجي
بیمار عشق حسین!
از نسل سرخ لاله ها
هيئت جوانان امام مهدي همدان
مهدي و منتظران
خط شكنان
اشك آسمان (كنيز ابوالفضل)
بیقرار ظهور
یوسف گمگشته(يه بيقرار)
قالبون
هيئت منتظران ظهور لنگرود
هيئت آل ياسين(اسفراين)
غلام قمر
حسین سرود انسانیت
خورشد عدالت - عصر ظهور
رهروان شهدا(عاشق رهبر)
كانون مذهبي فرهنگي شباب الجنه زنجان
هیئت محبان جوادالائمه (ع)
هيئت بين الحرمين سمنان
     

 RSS
هیئت نماد تجمع فکری و عاطفی بر محور شخصیت حسین بن علی است *****‹‹مقام معظم رهبري›› *****


این وبلاگ متعلق به هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود می باشد. ما در این وبلاگ پذیرای همه دوستان هیئتی و منتظران آقایمان حضرت ولی عصر(عج) هستیم. از همه دوستان وبلاگ نويس در زمينه هاي مختلف فرهنگي و مذهبي دعوت به همكاري مي نمائيم.
هر گونه برداشت و نقل قول از مطالب اين وبلاگ با ذكر منبع آزاد مي باشد. ***************************** لينك دادن به ساير وبلاگها به معني تائيد نوشته هايشان نمي باشد.
ذكر روزهاي هفته(هر ذكر صد مرتبه)
شنبه: يا ربَّ العالَمين
يكشنبه: يا ذوالجلال و الاكرام
دو شنبه: يا قاضِيَ الحاجات
سه شنبه: يا ارحمَ الراحمين
چهارشنبه: يا حَيُّ يا قَيُّوم
پنجشنبه: لاالهَ الا الله مَلِكُ الحَقُّ المُبين
جمعه: صلوات(با "وعجِّل فرجَهم")
برای ذخیره شدن وبلاگ در هارد روی دکمه زير کلیک کنید

مدير وبلاگ هيئت عاشقان ولايت

طراح اوليه قالب
دلداده وصل

پايگاه اطلاع رساني موعود